صفي الرحمان مباركفوري ( مترجم : محمد بهاء الدين حسينى )

150

الرحيق المختوم ( باده ناب ) ( فارسي )

از مطلب بالا علل ديگرى ايجاد مىگردد كه به صبر و ثبات نيرو مىبخشد . ( 1 ) 2 - پيشوايى كه دلها به سويش مىگرايد . پيامبر - كه پيشواى بلند مرتبهء امّت اسلامى و تمام بشريّت است - از رفتار برجسته ، كمال نفس ، مكارم اخلاق ، خلق و خوى پسنديده و شمايل بزرگوارانه برخوردار مىباشد كه دلها به سويش به پرواز در مىآيد . و آرزوهاى زودگذر نابود مىگردد . بهرهء پيامبر از كمال كه انسان را شيفته و دلباخته مىكند ، بىهمتا و بالاترين درجهء شرف و عزّت و خير و فضيلت را داراست . صفات عفت و پاكدامنى ، درستكارى و صداقت و همهء راههاى خير و نيكى پيامبر چنان و الا است كه حتى براى دشمنانش جاى شكّ و شبهه باقى نگذاشته چه رسد به دوستان و يارانش ؛ و به هر سخنى اشاره مىفرمود ، بىترديد درستى آن را تأييد مىكردند و به آن باور تمام داشتند . ( 2 ) سه نفر از قريش - كه يكى از آنها ابو جهل بود - ، تك تك و پنهانى ، [ شبانه ] به تلاوت قرآن پيامبر گوش فرا مىدادند تا اين كه رازشان آشكار گشت . يكى از آنها از ابو جهل پرسيد نظر تو در مورد آن چه كه از محمد شنيده‌اى ، چيست ؟ گفت : چه چيزى شنيده‌ام ؟ ! ما و بنى عبد مناف بر سر شرف و بزرگى اختلاف كرديم [ كه كدام يك برتريم : ] آنان [ به مردم ] غذا داده‌اند ما هم غذا داده‌ايم . آنان جنگيده‌اند ما هم جنگيده‌ايم . آنان بذل و بخشش داشته‌اند ؛ ما هم داشته‌ايم . و سواره صف‌آرايى كرده و هم چون دو اسب مسابقه ، همپايه گشته‌ايم . آنان گفتند : ما پيامبرى داريم كه از آسمان وحى مىآورد . پس اين يك امتياز را چگونه و كى به دست مىآوريم ؟ ! سوگند به خدا ، ابدا نه به او ايمان داريم و نه كتابش را تصديق مىكنيم . ابو جهل مىگفت : اى محمد ! ما تو را تكذيب نمىكنيم ولى آن چه را كه آورده‌اى باور نداريم و تكذيبش مىكنيم . قرآن در جواب مىفرمايد : « . . . . فَإِنَّهُمْ لا يُكَذِّبُونَكَ وَ لكِنَّ الظَّالِمِينَ بِآياتِ اللَّهِ يَجْحَدُونَ . » « 1 » : [ . . . در واقع آنان تو را تكذيب نمىكنند ؛ ولى ستمكاران آيات خدا را انكار مىكنند . ] ( 3 ) هنگامى كه كفار پردهء بچه‌دان گوسفند را ، روى پيامبر كه در حال سجده بود ، انداختند ؛ آنان را نفرين كرد كه خنده از لبانشان پريد و غم و غصّه و اضطراب و پريشانى فرايشان گرفت

--> ( 1 ) - انعام / 33 .